بدون استثناء، هر نظام سیاسی، به جهت تغییرات نسلی و برای اعتلاء و پیشرفت جامعه خویش هر از چندگاهی، به شکل جدی و جمعی حاجت به بازخوانی و بازسازی فرهنگ خود دارد،چرا که مستقیم و غیر مستقیم، همه چیز حیات بشری،تحت تأثیر فرهنگ، شرایط و المانهای فرهنگی قرار دارد. در فقدان فرهنگ پیشرو است که،نسخه […]

بدون استثناء، هر نظام سیاسی، به جهت تغییرات نسلی و برای اعتلاء و پیشرفت جامعه خویش هر از چندگاهی، به شکل جدی و جمعی حاجت به بازخوانی و بازسازی فرهنگ خود دارد،چرا که مستقیم و غیر مستقیم، همه چیز حیات بشری،تحت تأثیر فرهنگ، شرایط و المانهای فرهنگی قرار دارد.
در فقدان فرهنگ پیشرو است که،نسخه مغلوط عالم قابل اصلاح نیست.
فکر خود ضایع مکن در طاق نسیانش گذار!
چگونه در فراغ فرهنگ مطلوب منطقا می توان از توسعه دم زد!؟ چگونه می توان بدون فرهنگ مناسب و پیشتاز به تخصیص بودجه و اعتبارات مناسب عطف عنان نمود و از چنین تخصیصاتی به نتیجه مثبت دست یافت!؟

جوامع توسعه یافته برای افتادن در ریل رشد و توسعه نخست در فضای فرهنگ است که رحل اقامت می افکنند و با آن سامان و سازمان می یابند
در جامعه کنونی ما مقولات پیچیده و تو در توی فرهنگی در بسیاری از بخش های خود نیازمند تجدید نظر و تحولات بنیادین از حیث رویکردهای معرفت شناسانه و روش شناسانه است. باید توسط «دولت اعتدال» و مردان سترگ برآمده از ساحت فرهنگ، پرسپکتیوها و چشم اندازها،دستخوش اصلاح گردد
ما ایرانیان در اقلیم وجغرافیای خود،تلاقی گاه سه فرهنگ ایرانی، اسلامی و غربی هستیم و طبعا هریک از این سه فرهنگ، بنحو طولی، هژمونیک و سیطره خاص خود را در زیست جهان ما دارند.
و بواقع این فاکتوری ست که مدیران فرهنگ باید به فطانت و حصانت آنرا در مناسبات و محاسبات خود اعمال نمایند.
نمی توان در افق تداببر و تدوین راهبردها و اتخاذ سیاست های اجرایی حضور پارامترها و ایجابات مختلف فرهنگ ها را مورد انکار و کتمان قرار داد. ورای این پیشفرض و استدراک مهمترین اقدام در چنین اختلاط سه گانه برای مشتغلین به فرهنگ ها آن است که تا درک منقح و واقع بینانه تری در مقولات اساسی فرهنگ عمومی کشور خویش داشته باشند.
با این دید و داوری، باید با نگاه سلبی نخست ببینیم وقتی که از پدیده ای تحت عنوان فرهنگ، سخن به میان می آوریم، فرهنگ و رویکرد فرهنگی و غیر فرهنگی را چگونه تعریف و تبین کنیم!؟
در برخی از موارد امور غیر فرهنگی و حتی ضد فرهنگی با فرهنگ متعالی انسانی، خلط و مشتبه می شود و احکام و آثار آن به هم در می آمیزد!
بنابراین آنچه که در کشورمان در پوشش فرهنگ های گوناگون و فرهنگ روزمره قرار دارد، باید در چارچوب تعاریف و سیکلی پیوسته از ارزیابی نقادانه و سازنده در آید. البته در این ارتباط باید زیست بوم معرفتی خود را به گونه ای مسأله محور،ساماندهی نمود. باید به کثیری از بد فهمی ها و کژنگری خود در عرصه لطیف و رفیع فرهنگ پایان بخشیم. چراکه، آفتی نبود بتر از نا شناخت!

ما بنحو پروبلماتیک و رنج دهنده ای در فرهنگ و نظام دانایی خویش، دچار نخبگان بی مسأله ایم! غالب نخبگان ما در ورطه مدرک زدگی سیر می کنند و غرق در روزمرگی های آشفته است که روزگار می گذرانند!
نمی توان از روی تجزم وتعصب، این واقعیت فراگیر را نادیده گرفت که نسل های مختلف، کم و بیش دارای مزاج ها و فرهنگ ها و مسائل متفاوتند، دور نماها، اپیستمه های معنایی و سنجه ها، در نسل ها ی متفاوت، متفاوتند و دقیقاً از معبر این تفاوت ها و مسأله ها ست که می توان هم آفرینشگر فرصت ها و هم آورنده تهدید ها گردید. کنش گران و فعالین فرهنگ باید در اجماع و استراتژیکی مکتوب و منسجم به تأملات و تعاملات «فرهنگ» و «توسعه» به عنوان یک پیش نیاز لاینفک توجه کنند تا از این رهگذر پاره ای از آسیب های روز افزون اجتماعی و اقتصادی از میان ما رخت بر بندد و کشور دچار تأخر فرهنگی(caltural lag) نشود!

 

حجت مهدوی سعیدی – مشاور فرهنگی سازمان برنامه و بودجه کشور