الحمد اللّه ِ ربّ ِ العالمین

بنا نداشتم چیزی بگویم و بنویسم، ولی دو روز با خویشتن جنگیدم، ولی؛ نشد که نشد.
احساس بر منطق ِ من فائق آمد و به من ِ درونی‌ام قبولاند؛ نباید سکوت کرد، سکوت – همواره سرشار از ناگفته‌ها نیست، برخی اوقات چون خفقانی‌ست؛ که آدمی را بیچاره می‌کند، و از درون او را می‌پوساند.
با خودم گفتم؛ مثلاً ما به مهمان‌نوازی شُهره‌ایم، حداقل گفتن یک خیر مقدم ساده، به رئیس‌جمهور منتخب مردم – به جائی نمی‌رسد و به کسی بر نمی‌خورد !!
با خود گفتم؛ خیلی‌ها خیر مقدم خواهند گفت و خوش‌آمد گوئی من در لابلای بنرها – کلام‌ها – سلام‌ها و خیر مقدم‌ها – گم و گور خواهد شُد.
احساس؛ فتوائی می‌داد – منطق؛ نمی‌پذیرفت و یا چیزی دیگه‌ای می‌فرمود !!
عاقبت؛ تصمیم گرفتم – دل‌نوشته‌ای برای رئیس‌جمهور منتخب مردم ایران – حسن روحانی، شیخ ِ بنفش ِ اعتدال بنویسم.

جناب آقای روحانی:
انگار همین دیروز بود، که با دوستان‌مان – برای دیدن شما به سالن اجتماعات منطقه‌ی آزاد بندر انزلی آمده بودیم. چقدر زود گذشت …..!!
هرگز فراموش نمی‌کنم؛ نطق ِ تعدادی از دوستان ِ منتخب، از بین ماها را !!
گوئی؛ کاغذ پاره‌های در دست‌شان، قبل از این‌که توسط این دوستان قرائت شود و به دست‌شان برسد – بر ریلی قرار گرفت – که در مسیر این ریل، وارد دستگاهی ساخته شُده !! از افکار تمجید گو گردید !! همه شما را ستایش می‌کردند، نازتان را می‌کشیدند و از شما تعریف می‌کردند، مشکلات استان را از خاطر بُرده بودند، گوئی آن دستگاه؛ نقدها – اعتراض‌ها و درد و زخم‌ها را پاک می‌کرد و تمجیدها را بیرون می‌داد !!

هنوز جناب نجفی استاندار بود، آقای روحانی

هرگز فراموش نخواهم کرد، که نجفی برای خوش‌آمد گوئی پشت ِ تیربون رفت. گفت؛ “امروز با درایت و عنایت ِ حضرت‌عالی – در استان سرسبز گیلان هیچ مشکلی نداریم و این‌ها را به شما مدیونیم” !!!!!
آقای رئیس‌جمهور:
این حرف را هرگز از خاطر نخواهم بُرد و مطمئن باشید تا زمان مرگ، فراموشش نمی‌کنم. قبول دارید که این جملات درد داشت ؟؟ و تا استخوان آدمی را می‌پوکاند !!!؟؟

جناب آقای روحانی:
نمی‌دانم هنوز همان کلید قدیمی را، با خود دارید و یا با کلیدی مدرن و جدیدتر – از این کلیدی‌های رمزی و کُد دار ِ جدید ِ امروزی، مهمان ما می‌شوید؟
خواستم بگویم؛ فرقی نمی‌کند !! هر کلیدی را که داشتی، توی جیب خود نگه‌دار و روی ِ “کلید”ت – کلید نکن !! اطمینان داشته باش که شاه‌کلید اصلی ِ آبادانی این سرزمین، جای دیگر است و به شما کلیدهای انباری، زیرزمین و پشت‌بام و ….. را داده‌اند. پس به آن‌ها نناز – که این‌ها “درب”ی را که به سوی ِ نور و آبادانی گشوده شود، باز نخواهند کرد !!

جناب آقای رئیس‌جمهور:
درست یا نادرست، بماند ….. برای شما در انتخابات، کت خود را کندیم و آستین بالا زدیم. بزرگان ما خواستند و ما هم اجابت کردیم. وعده‌هاتان قشنگ بود – قول‌های گُنده را خوب و زیبا بیان می‌کردید – در سخنرانی‌های ِ خود؛ واژه‌های “آزادی بیان” ، “دموکراسی” ، “ایران” ، “وحدت” ، “نقد” ، “حصر” ، “رفع حصر” ، “اصلاحات” ، “صداقت” ، “عدالت” ، “برابری” ، “اُمید” ، “تدبیر” و “اعتدال” و ووووو ….. را بیشتر از هر واژه‌ای بکار بُردید و بر آن تأکید کردید.
انصاف داشته‌باشید، بعد از انتخابات پی‌گیر کدام‌شان بودید؟؟ پی‌گیری نه ! کدام‌شان را دوباره بر زبان آوردید؟؟ بجز واژه‌ی “اعتدال” – که هنوز هم شما و طیف‌تان، با روش اعتدالی ِ ابداع خودتان نمی‌توانید و یا نمی‌دانید چگونه خود را به جاده‌ی آرمان‌شهر آرزوهای ِ این مردم نجیب، وارد کنید. راه را بیشتر گم کرده‌اید و سرگردان جاده‌های پُر پیچ و خم ِ تزویر و دروغ و نابرابری و تبعیض و بی‌عدالتی – گشته‌اید.

جناب آقای رئیس‌جمهور:
نه “اُمید” تان – به آینده امیدوارمان کرد و نه “تدبیر” ی – برای مشکلات و معضلات امروز و آینده‌ی این کشور از شما دیده‌ایم. “اُمید” را در دل مردم کُشتید و “تدبیر” به فنا رفت !!
بارها و بارها در صحبت‌های انتخاباتی خود گفتید؛ [دوباره ایران – دوباره پیمان – دوباره اسلام – دوباره ایمان]
خواهشاً کمی دوستانه و پدرانه؛ به ما بنگرید، کمی و فقط کمی منصف باشید و به ابهام‌های بوجود آمده در مغز ما [که روح و جان ما را به درد آورده] – صادقانه پاسخ دهید.

جناب روحانی:
“دوباره پیمان” – “دوباره ایران” تان، همین بود !!!؟؟

شما که بارها از احیای محیط‌زیست، تالاب‌ها، رودها، رودخانه‌ها، دریاچه‌ها، جنگل‌ها، کوه و دریا – فریاد بر آوردید، پس چگونه برای ِ نابودی ِ “ایران” – “پیمان” می‌بندید !!؟ حضرت عباسی؛ “دین” و “ایمان” تان – همین بود ؟؟؟
ما مهمان را عزیز می‌داریم و بر دیده می‌نشانیم، ولی می‌آیید که بر ما فخر بفروشید و مژده‌ی !! انتقال آب “خزر” را به فلات مرکزی کشور بدهید؟؟ می‌آیید تا دل ما را خون کنید، با نابودی موج‌های آبی “خزر” و خُشک کردن تدریجی آن؟؟
این منصفانه است؟ این عدالت است؟ این چه “تدبیر”ی ست که کرده‌اید؟ تشریف می‌آورید، تا نابود شدن “خزر” را به ما “اُمید” دهید؟
مثلاً این “اعتدال” است؟ پیشینیان ما؛ با بی‌فکری، دست‌روی‌دست گذاشتن و با بی‌تدبیری – هامون، دریاچه‌ی‌ارومیه و زاینده‌رود و ….. را – خشک کردند !! این‌ها را دیده‌ای و شنیده‌ای، باز کمر بر نابودی‌مان بسته‌ای، فکر می‌کنی که انتقال آب “خزر” به “فلات مرکزی” – رعایت ِ اعتدال ِ شمال و جنوب و مرکز است و این را عدالت معنی می‌کنی !!!؟

تنها و تنها خوبی حضور شما در گیلان این‌است که؛ مسیر های احتمالی عبور شما کمی آباد می‌شود و رنگ و جلا می‌گیرد. دو روز است که نقّاش‌ها را برای رنگ‌کاری خیابان و جدول‌ها فعّال می‌بینم. این تنها نقطه‌ای مثبت حضور شما در استان گیلان خواهد بود.

جناب رئیس‌جمهور:
تا دیر نشده و آه ِ جان‌سوز این مردم ِ نجیب، گریبان‌گیرت نشده – “تدبیر” ی بایندیشید، تا “اُمید” دوباره به مردم برگردد.
یک تدبیر ِ بکر و درست و حسابی – یک تدبیر خوب و پسندیده – نه تدبیر ِ آبکی و بی‌نفس ِ دولت خودتان !!

ماها که در دل‌مان حتّی کورسوئی نور هم نمانده، حداقل – فکری به حال ِ این مردم ِ نجیب و شریف کُن.

ما گُذشتیم از؛ “تدبیر” و “اُمید” ِ شما !!
این نا “اُمید” ی‌ها؛ از “تدبیر” ِ کابینه‌ی ِ شماست ….. امّا اعتراف می‌کنیم؛ “تقصیر” ِ سادگی و زود باوری ماست !

عزّت زیاد
یا علی مدد

حسن جهانچی
از جوانان پیرو جامعه‌ای مدنی استان گیلان
عضو شورای مرکزی مجمع نیروهای خط امام استان گیلان
.