راننده نمیتونه بگه راننده است٬مگر زمانیکه با خطرها و حوادث روبرو شود و عملکرد خود را نشان دهد.خبرنگار هم همینطور!

مصاحبه خبرنگار ابریشم پرس را با ابوالقاسم سعیدی خبرنگار قدیمی لاهیجان در ادامه میخوانید

ضمن معرفی خودتان. بفرمایید از چه زمانی وارد عرصه ی خبرنگاری شدید؟

به نام خدا و با تشکر از شما وپایگاه خبری تحلیلی ابریشم پِرِس.
سلامی مجدد خدمت همه ی همکاران عرصه ی خبری واهل قلم.

من ابوالقاسم سعیدی هستم متولد ۱۳۳۷/۱۲/۱ که در شهرستان لاهیجان بدنیا آمده , اهل و ساکن همین شهرهستم. تحصیلات دبیرستانی ام رو در رشته ی ادبی به پایان رسانیدم و موفق به اخذ دیپلم ادبی شدم . سی و هفت سال واندی است که در عرصه ی خبرنگاری فعالیّت میکنم. شروع کارم با روزنامه ی رسالت بوده ٬ اون زمانیکه هنوز بعضیها از نظر عقیدتی و فکری روزنامه ی رسالت رو به آن صورت پذیرا نبودند!  پس از آن هم تاکنون با روزنامه های متفاوتی از جمله : آوایِ شمال ٬ رسالت ٬ اطلاعات ٬ و صاحب قلم٬ هدف اقتصاد و روزنامه های دیگری به صورت نماینده و خبرنگار فعالیت میکردم.

 چرا این شغل رو از میان مشاغل دیگر برگزیدید؟
من شاغل بودم .الانم بازنشسته ی سازمان بهزیستی هستم. از بچه گی به نوشتن و مقاله و انشاء خیلی علاقه مند بودم و رو همین اصل رویکردم به دانستن و کارهای گروهی ٬ و مشارکت تو مسائل عمومی و تقریباً میشه گفت که رفع و رجوع و کمک به همنوعان و همشهریانم بوده و این عامل و انگیزه ی ورودم در عرصه ی رسانه بوده.

هدف شما از انتخاب این شغل چه بود؟

هدف من خدمت به جامعه و به اصطلاح امروزیها ایفاگر همون پُل ارتباطی مردم و مسئولین .

 

یک سوال ورزشی ، قرمز هستید یا آبی؟
برام فرقی نمیکنه ٬ من ملّی هستم.

 از درآمد و خطرات این شغل به ما بگید.

لازم بود در ابتدای سخن در صحبتهایم از پیشکسوتان قدیم این شغل در این شهر یاد کنم از آقای ابوطالب فلاح شجاعی٬ از آقای هوشنگ جهانگیری بلورچیان
از دوستان قدیمی و پا به سن من تو این عرصه بودند و متأسفانه ایشون به لقاء حق لبیک گفتند و ما رو در این عرصه تنها گذاشتند. البته آقای فلاح شجاعی پیشکسوت من بودند و خدماتی ارزنده تو این شهر انجام دادند.
[[خبرنگاری از دیدگاه مسئولین در این شهر متأسفانه فقط به یک روز و آن
۱۷ مرداد بسنده شده! ولی هر روز و هر ساعت ٬ روزِ خبرنگار و خبر هست]].
خبرنگاری عشق هست و عشق رو نمیشه با مادیّات مقایسه کرد.
درآمد روزمره ی ناشی از فروش روزنامه ٬ چند قَران ٬ چند تومن کفاف مخارج یک دفتر نمایندگی رو نمی کنه. برای بعضی از دوستان که استخدام مؤسسه هستند مثل مؤسسه ی کیهان ٬ مؤسسه ی رسالت و اشتغال دارند چون پرسنل شون هستند مقرون به صرفه است و برای بقیه مثل من که آزاد کار میکنند فقط رپُرتاژ آگهی یند.
اونم با این شبکه های گسترده ی مجازی و سایت ها مردم معمولاً به خواندن روزنامه کمتر رغبت دارند!!

بهترین و شیرین ترین خاطره تونو در این عرصه برامون تعریف کنید.

من بچه ی لاهیجان هستم و اینجا بزرگ شدم و لاهیجانی الاصل هستم. استخر تفریحی لاهیجان اونزمان این شکلی نبود و محصور نبود. یادمه دوره ی شهرداری جناب آقای مهندس بُرهانی بود( دو دوره ایشان شهردار لاهیجان بودند).
یادمه استخر لاهیجان قربانیان زیادی گرفت و داغ آن بر دل شهروندان مانده.  البته ما از همه قدردانی میکنیم و آموخته های ما از عملکرد آنهاست و کسب تجارب ما از خاطرات تلخ و شیرین آنهاست. گفتم استخر را به اَمان خدا وِل نکنید. اما حرف مرا پشت گوش انداختند و بدان بی توجهی کردند! و فکر کردند فقط خود اَعْلَم به همه چیزند! در حالیکه همه چیز را همگان دانند . یک روز یک راننده ی اتوبوس کنار استخر تفریحی لاهیجان پارک کرد و برای شستن اتوبوس خود از استخر آب برمیداشت که هنگام آب برداشتن در استخر افتاد و مُرد.
سه روز بعد پسر بچه ی دانش آموزی که تحت پوشش کمیته ی امداد بود در آن غرق شد!.
مجبور شدیم مقاله ای در مورد این موضوع نوشتیم خطاب به شهردار وقت. گفتیم فضا را آماده کرده و سه عامل جذب کودکان : آب و ماهی و گل را فراهم کرده اید و بدون هیچگونه حفاظی! سپس پسر خود را به کنار استخر آوردم و عکس پسر خود را در حین افتادن به استخر گرفتم مُنضمّ مقاله به روزنامه ی رسالت ارسال کردم و مقاله و عکس در روزنامه ی رسالت چاپ شد و گرد وخاک به پاک کرد!
موضوع به جناب آیت الله قربانی رسید! گفتند: دریا از صفر به صد میرسد   و من گفتم : از ابتدای اینجا صد هست  استخر یعنی تماماً خطر .
منو خواستند . گفتم مشکلی نیست .من یک شهروندم و وظایفی دارم . گفتم اینجا را محصور کنید و این کار را نکردند . در ابتدا به حرفم وقعی ننهادند. منم خطر وقوع چنین حادثه ای را به عینه نشان دادم. و مدتی بعد با نصب نرده استخر را محصور نمودند و جلوی حوادث را گرفتند.
اما بخشی دیگر مربوط به گردشگر است که از نظر امنیت ٬ رعایت نمیکند و سرگرم تفریحات سالم خود هستند و از کودکان خود غافل و گاهاً حواسشان به کودکان خود نیست!
با آنکه میدانند عوامل جاذِب کودک را به سمت خود می کِشد. شهرداران در رابطه با کاهش حوادث کمک کردند. و ما هم از کمک شان ممنونیم. اما گاهاً با بی مِهری بعضی از مسئولین مواجه ایم که انتظار دارند فقط از آنان تمجید شود! و انتقاد موجب تنِش میشود حتی گاهی انتقاد به جا و درست را نباید گفت!

مثلاً انتظار داریم در انواع مراسم های شهرمان حتماً به خبرنگاران پیشکسوت توجه و بها داده شود و از آنان دعوت به عمل آید.چرا که روابط فیمابین بین مسئولین و خبرنگاران حاکم است. ولی چنین نمیشود! و خبرنگاران پیشکسوت دیده نمیشوند و زیر هاله ای کمرنگ از بی توجهی مستترند!.

 کلام آخر !؟

همه ی مشکلات را سر مسیولین نندازیم ٬ منحصر به آنها نیست.ما خودمان نیز مشکل داریم.
جامعه ی خبرنگاران کانون خبرنگاران نداریم و در واقع تشکُّل قوّی نداریم تا مسائل صنفی خود را در آنجا مطرح کنیم و رفع معضل کنیم.
البته متولّی همه ی امور خبرنگاران در هر شهری اداره ی فرهنگ وارشاد اسلامی است و متأسفانه این اداره با محدودیت های زیادی مواجه هست .محدودیت مالی و مکانی . و سرکار خانم نادری از متن جامعه ی خبرنگاران است و با مشکلات خبرنگاران آشناست.

 

  • نویسنده : سیده حرمت فرهی