جاوید گفت آن مرد زیر باران بود و دو هفته باید در باران می ماند تا آنها را بِفروشد و من راحتش کردم و جانش را از سرما نجات دادم

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ابریشم ، همزمان با سالگرد درگذشت اسطوره فوتبال گیلان  و کاپیتان ملوان و سپیدرود ، جاوید جهانگیری به سراغ همسرش رفتیم و در گفتگویی با وی در خصوص این اسطوره فراموش نشدنی فوتبال و اخلاق صحبت کردیم که در ادامه میخوانید:

خبرنگار : سیده حرمت فرهی

وَز عندلیب خزان دیده نشنوند به باغ
به جز حکایت هجران گُل سُرائیدن
(شهریار)

سلام خانم جهانگیری با عرض تسلیت مجدد و آرزوی صبر و شکیبایی برای شما و بازماندگان.  ضمن معرفی خودتان به ما به ما بفرمایید روانشاد جاوید جهانگیری از کی ورزش فوتبال رو شروع کردند و از کی رسماً وارد تیم ملی شدند.

فریبا نوروزی هستم همسر مرحوم جاوید جهانگیری . جاوید از بچه گی اهل ورزش بود و در پینگ پونگ اول بود. پدرشان در ۱۶ سالگی فوت شد و وی سرپرست خانواده ش بود. وی به خاطر علاقه ی شدیدش به سمت فوتبال رفت و منبع درآمدش همین فوتبال بود و درآمد حاصله رو خرج خانواده ش میکرد چون سرپرست خانواده ش بود.

خانم نوروزی چند فرزند دارید؟

دو فرزند دارم به نامهای: آرش جهانگیری و مریم جهانگیری.
پسرم آرش جان دکترای انرژی گرمایشی مکانیک دارند و مدیر عامل کارخانه ی کود شیمیایی هستند و دخترم نیز گرافیست هستند.

آیا پسر گرامی مرحوم جاوید جهانگیری راه پدر رو در فوتبال ادامه دادند؟

نه٬ پسرم آرش جان به فوتبال علاقه دارند اما ایشون دکترای انرژی گرمایی مکانیک دارند.

خانم نوروزی از شب قبل از فوت مرحوم جاوید جهانگیری چی یادتونه برامون بگید؟

شب قبل از فوت همسرم عکسی از خودش و من گرفت و آن را در پُست گوشی اش گذاشت که ۷۰۰ لایک خورد.
خندیدم و با شوخی  به او گفتم جاوید جان حداقل می گفتی تا روسری شاد و قشنگ بذارم. و ایشان گفتند: خانم ٬ دوستانم برای شما نیز ارزش زیادی قائلند و همین عکس را ۷۰۰ نفر لایک زدند که باید به هر ۷۰۰ لایک پاسخ بدهم‌ . گفتم پاسخ ندی نمیشه؟ گفت : نه ٬ باید پاسخ بدم. کلی خندیدیم . و شب مان به خوشی گذشت.
شب که روز شد ٬ طبق معمول به صرف صبحانه صدایش کردم. و شوخی کردم
گفتم: تنبل پاشو.تنبل پاشو. ولی او بلند نشد! البته میدانم دانسته چشمهایش را نگشود تا من نترسم. چون همسرم قبلاً سکته ی خفیف داشت و من این مراحل را زیاد گذرانده بودم ٬ سریعاً متوجه شدم و برای پسرمان آرش جان زنگ زدم و پسرم آمد و در جا اورا به بیمارستان شفا در لاهیجان بردیم.
گفتند : حرکتش ندهیم به کُما رفته. همسرم باز سکته داشت . یکماه در بیمارستان رسول اکرم و شهید رجایی بستری شد چون قلبش مشکل داشت.اما هر بار خوب شد. خدا سه بار آقا جاوید را به ما داد.  اما اینبار نمیدانم چه شد و چرا؟  جاوید در بیمارستان شفا به دستگاه وصل شد و ۸ روز در کُما بود.

خانم جهانگیری کدام دکتر معالج مرحوم جاوید جهانگیری بودند؟

جناب دکتر حکیمی بودند که دیدم نهایت تلاششان را کردند اما جاوید روحش به دیار باقی شتافت.چون سکته در مغزش پخش شده و قلبش هم لَخته داشت.

خانم جهانگیری مرحوم جهانگیری در واپسین لحظات چی گفتند؟

در لحظات پایانی خواست مطلبی را به پسرمان آرش جان بگوید اما نتوانست ٬ و این اندوه همچنان بر دلها ماند. دقایقی دیگر گذشت و جاوید دچار حالت تهوّع و استفراغ شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

خانم نوروزی از بهترین و کوتاهترین خاطراتتون با مرحوم جاوید جهانگیری بگید.

جاوید روزی در را باز کرد و دیدم یه عالمه ٬ یه ماشین پُر پُفیلا خریده آورده! گفتم : جاوید جان این همه پُفیلا را چرا خریدی؟! این همه پُفیلا را چه کنم؟!
و جاوید گفت:
آن مرد زیر باران بود و دو هفته باید در باران می ماند تا آنها را بِفروشد و من راحتش کردم و جانش را از سرما نجات دادم و إمرار معاشش همین بود ٬ به خاطر همین همه را از او خریدم. و ما تا یکماه فقط پُفیلا خوردیم.
آری جاوید فکرش همیشه مشغولِ کمک به مردم بود.

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

  • نویسنده : سیده حرمت فرهی