طی سالیان اخیر و خصوصا در دو دهه اخیر، ما شاهد تغییر فضای فرهنگی جامعه،مدرن تر شدن جامعه ایرانی و تحولاتی در سبک زندگی ایرانی بوده ایم .

طی سالیان اخیر و خصوصا در دو دهه اخیر، ما شاهد تغییر فضای فرهنگی جامعه،مدرن تر شدن جامعه ایرانی و تحولاتی در سبک زندگی ایرانی بوده ایم .
قطعا عوامل مختلفی در این تغییرو تحولات نقش داشته اند.
از انباشت مطالبات فرهنگی ،اجتماعی، سیاسی از دهه های اول انقلاب گرفته تا ظهور نسل های جدید با خواست های متفاوت و حتی متضاد با نگرش و خوانش حاکمیت ،تا تاثیر و تاثرات جهانی که باتوجه به پیشرفت تکنولوژی و فناوری این امر و تاثیرگذاری بر جامعه را تسریع بخشیده و خلاصه دلایل اقتصادی،سیاسی دیگر که از حوصله این متن خارج است.
در این بین ظهور نسل های جدید و جوانانی با نگرش های متفاوت از بزرگان خویش در مسائل گوناگون سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و مطالبات و فشارها و چانه زنی های انان ،نقش به سزایی در این تغییرات داشته است.
جوانان و نسل های جدید در این سالیان ،به دلیل مقاومت های حکومت در امور مختلف فرهنگی ، اجتماعی،سیاسی متحمل رنج ها و هزینه های بسیاری گشته اند .
از سبک زندگی مورددلخواه گرفته تا فعالیت های سیاسی ،که منجر شده حتی راه بسیاری از آنها برای راه یابی به قدرت و دولت مسدود شود.

اما آن چیز که برای من و برای همسالان من ،خصوصا برای جوانان همفکر(با گرایش سیاسی اصلاح طلب )بیشتر دردآاور بوده ،مقاومت های حکومتی نبوده ، زیرا با اندکی مطالعه (تاریخی و تطبیقی) کشورهای در حال توسعه، می توان در عین موافق نبودن با تصمیمات حکومت ،علل مخالفت با منتقدین را تا حدودی پیش بینی و درک نمود.
و اما بخش ناراحت کننده و درد آور ماجرای ما ، مقاومت ها و مخالفت های بزرگان و افرادیست که منادی سردمداری و پرچمداری اصلاح طلبی می باشند.
بزرگانی که بعد از تجارب اوايل انقلاب و به دلایل مختلف که البته قابل تقدیر نیز بوده و است ،در هم گرایی با اکثریت جامعه و با مردم خواهان تغییرات و اصلاحات در کشور شدند.
در سالهای به قدرت رسیدن و در دوره اصلاحات باهمه انتقاداتی که در مسائلی چون عدم تقویت و سامان دهی تشکل های مدنی و جامعه مدنی،کادر سازی ،جانشین پروری و…به آنها وارد است ،اما جناح پیشرو سیاسی (درون حکومت) قلمداد شده ،زحمات بسیار کشیده،متحمل هزینه هایی شدند (البته عده ای نیز منافع بسیار بردند) و خلاصه چشم امید مردم بسیاری از جوانان شدند.
حتی در دوره انزوا و در دوره دولت احمدی نژاد (خصوصا بعد انتخابات سال ۸۸) نیز با مواضعی که می گرفتند،هزینه هایی که می پرداختند و مقاومت هایی که داشتند باز هم باعث امیدواری بوده و مرحم زخم های مردم و نسل جوان بودند.
اما در دوره دولت اعتدال همه چیز تغییر کرد ،خصوصا شکاف بین نسل جوان و نسل اول انقلاب افزایش پیدا کرد و اینطور که از ظواهر امر پیداست این شکاف در حال فراخ تر شدن است.

اما به راستی چرا؟ دلیل این شکاف نسلی چیست و چرا در حال وسیع تر شدن است؟ (دلایل و چرایی این شکاف در این مجال نمی گنجد)
البته عده ای معتقدند چنین امری وجود ندارد و پرداختن به این موضوع سبب اختلاف می شود،اما تا کی می توان چنین واقعیتی را که دائما و هر روزه شاهد چالشهای آن هستیم و درحال افزایش و حتی تقابل است را کتمان کرد؟
آیا بهتر نیست جای کتمان و پاک کردن صورت مسئله ،برای جلوگیری از بی حرمتی های احتمالی در آینده و برای جلوگیری از اختلافات و انشعابات برای حل مشکل پیش قدم شد،مصلحت اندیشی های بی مورد را به کناری نهاد؟
آیا وقت ان فرا نرسیده که بزرگان ما جوانانی که در مرز چهل سالگی هستند را هنوز جوان و خام ندانند و بهتر نیست قبل از آنکه قوانین آنها رامجاب کند ،خود پیش قدم شده و فضا را برای جوانان بگشایند؟

متاسفانه پس از روی کار امدن دولت اعتدال، به دلایل مختلف ،بسیاری از خط و مرزهای اصلاح طلبی در حال فروریختن است و مسائل و خط قرمزهای جریانی که ما ازهمین بزرگان آموختیم در حال فروپاشیست.
انگار فراموش کرده ایم که ائتلاف با اعتدالیون نوعی تاکتیک بوده و این تاکتیک نباید سبب تغییر در نگرش و خطوط بنیادین ما شود،
انگار فراموش کرده ایم که در دنیای سیاست (چه در بخش تئوریک چه در بخش پراتیک آن ) اصلاح طلبی روشی است که ما بین رادیکالیسم و محافظه کاری قرار میگیرد و اصلاحات عین اعتدال و خود اعتدال است و غرق شدن در مسیر (اعتدال دولتی) جریان ما را به سمت محافظه کاری پیش می برد و این امر سبب از دست دادن پایگاه اجتماعی مان می شود.
البته مقصود بنده از این سخن ،تقابل با جریان اعتدالی در این شرایط نیست و منظور ایستادگی بر مواضع اصولی اصلاح طلبیست.

ما اصلاح طلبان ،جریان رقیب (محافظه کاران) را متهم به جزم اندیشی،عدم پویایی،تقدس گرایی در سیاست ،عدم شایسته گزینی،پیرسالاری و… می کردیم،
بزرگان ما را چه شده که به انتقادات جوانان بها نمیدهند و در بهترین حالت فقط شنونده این انتقادات هستند.
نقد اکثر جوانان اصلاح طلب از دو نماینده شهر و استان مان (یکی نماینده مجلس و دیگری نماینده استان در دولت) آن هم از جریانی دیگر (یکی اعتدالی و دیگری اصولگرا) را برنمی تابند و در مقابل خطاهای این دو فرد سکوت می کنند.
جوانان اصلاح طلب استان اگر بخواهند از اقتصاد کشور بگویند ،از اقتصاد و بودجه استان بگویند و به نقادی بپردازند ، یک سر آن انتقادات حتی اگر نخواهند به آقای نوبخت می رسد که مسئول نهاد اقتصادی مهمی در کشور است،اگر بخواهند از مخالفین تصویب قانون منع به کارگیری بازنشستگان انتقاد کنند ،قطعا به آقای جعفرزاده می رسند یا بسیاری از مسائل دیگر…

اصلاح طلبان ،طبق اصول شان قرار بود در نقادی خط قرمزی نداشته باشند و دیگران را مدح و ستایش نگفته و تقدیس نکنند.
جالب است بنده گمان می کردم در نقادی حتی قرار است بزرگان جریان اصلاح طلبی (حتی رهبران اصلاحات) را نیز نقد کرده و اشتباهات را گوشزد کنیم، اما متاسفانه در کشور و خصوصا در استان کار به جایی رسیده و فضا به گونه ای گشته که در نقد افرادی آن هم متعلق به جریانی دیگر با توجیهاتی چون پایبندی به ائتلاف،هم استانی بودن و هم شهری بودن دست به عصا و محافظه کار شده ایم و این همان مسئله ایست که می تواند پاشنه آشیل جریان اصلاح طلبی باشد.

در پایان،بنده معتقدم ، باتوجه به مشکلات و معضلات استان وکشور (خصوصا وضعیت اقتصادی) و حال که گرایش بسیاری از اصلاح طلبان بنا به دلایل مختلف به سمت محافظه کاری پیش رفته،جوانان اصلاح طلب استان در این شرایط و بر طبق اصول و منش اصلاح طلبی ای که از همین بزرگان فراگرفته اند،می بایست نقد هر فرد و جریانی(حتی خود اصلاح طلبان و رهبران و بزرگانش) را امری ضروری دانسته و با زنده نگاه داشتن فضای نقادی علنی ،مانع ریزش پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان شده و سبب جلب اعتماد دوباره مردم به اصلاح طلبان شوند.
و طبق ملزومات دمکراسی ،پس از انتخاب افراد و راه یافتن شان به قدرت ،با قدرت به مطالبه گری،پرسشگری و انتقاد (آن هم به صورت علنی و نه در خفا) و بدون پیشوند هم شهری و هم استانی یا هر عنوانی بپردازند.

۱- مطالبه گری و نقادی پس از انتخابات و
۲- جوانگرایی و جانشین پروری

اصولی حیاتی برای زنده نگاه داشتن جریان اصلاح طلبیست ، که گمانم بسیاری از سیاسیون و بزرگان ما از آن غافل گشته اند


 

  • نویسنده : کیان پوررهنما